ناصر خسرو
8
زاد المسافر ( فارسى )
معنى را كه قول بر آن باشد بديشان تواند رسانيدن ، و مر خوانندگان نبشته را چو چيزى از آن بر ايشان مشكل شود ، به نويسنده بازگشتن نباشد ، از بهر آنكه نويسنده را نيابند و اگر بيابندش « 1 » ، ممكن باشد كه خداوند آن علم نباشد ، بل ( كه ) نسخت كنندهء آن علم باشد . و نيز قول حكايت است از آنچه اندر نفس داننده است و كتابت حكايت است از قول ( او ، ) پس نبشته حكايت حكايت باشد از آنچه اندر نفس خداوند علم است و قول حكايت است از آنچه اندر نفس اوست ، پس پيدا آمد « 2 » كه قول شريفتر و لطيفتر است از كتابت . و نفس دانا به ذات خويش هم از قول بىنياز است و هم از كتابت ، و نيازمندى او به هر دو از بهر آن است تا مر آن علم را به ديگرى برساند ، يا به زبان كه بگويد يا به دست كه بنويسد . و نيز اندر قول اشتباه كمتر از آن افتد مر شنوندگان را كه اندر كتابت مر « 3 » خوانندگان نبشته را ، از بهر آنكه اندر نبشته حرفهاست ( بسيار ) كه به « 4 » ديدار ( اندر كتابت ) مانند يكديگرند و آن حرفها اندر « 5 » شنودن مانند يكديگر نيستند ، چنان كه چو كسى « چيز » « 6 » نبشته باشد ، آن مانند باشد به « خبر » و « خير » « 7 » و جز آن ، بر خوانندهء كتابت مشتبه شود كه مقصود نويسنده از اين كلمات كدام است و بر شنونده چو يكى از اين نامها بشنود ، مشتبه نشود و گمان نيفتدش كه بدان نام نامى ( ديگر ) را همىخواهد كه ( چو ) مر هر دو را بنويسند مانند يكديگر باشند ، چنان كه گفتيم و نموديم . پس پيدا شد كه قول بر كتابت مقدّم است و به مثل قول روحانى است و كتابت جسمانى . و نيز گوييم كه قول مر كتابت را به منزلت « 8 » روح است مر جسد را . نبينى كه ( چو ) از نبشته يكى به قول مر جويندهء آن معنى را كه نبشته از بهر اوست خبر دهد ، آن كس از نگرستن اندر آن نبشته
--> ( 1 ) . B : بيابند . ( 2 ) . CB : شد . ( 3 ) . A : از آنچه بهر ( مر ) . ( 4 ) . A : آن از ( به ) . ( 5 ) . A : از . ( 6 ) . CBA : چيزى . / تصحيح قياسى / ( 7 ) . C : جبر و خبز و حبر . ( 8 ) . CB : مثل .